رویکردی تازه به شعر و کلمات
(نقد و بررسي شعري از فرنگيس كُردي) نوشته ی : دكتر آيسا حكمت اين نقد در كارگاه شعر کانون ادبیات ایران توسط خانم دكتر آيسا حكمت در نقد و بررسي شعر خانم فرنگيس كُردي قرائت گرديده است.
(نقد و بررسي شعري از فرنگيس كُردي) نوشته ی : دكتر آيسا حكمت اين نقد در كارگاه شعر کانون ادبیات ایران توسط خانم دكتر آيسا حكمت در نقد و بررسي شعر خانم فرنگيس كُردي قرائت گرديده است.
تجسم کن زمانی را ...
که با ابریشمین نقش خیالت
صُفه ی ایوان قلبم را
به دستان نیایش فرش می کردم
تجسم کن زمانی را ...
که با بال و پر سیمرغ گونِ نام تو هردم
تمام هستی ناقابلم را من
نثار عرش می کردم
تجسم کن زمانی را ...
که با جاروب مژگانم
تمام گردهای دوری از یاد عزیزت را
زجان خسته ام رُفتم
تجسم کن زمانی را ...
که با آئینه های انتظار تو
تمام پرده های شام غیبت را
به خورشید ظهورت ، نقش می کردم
غلامرضا بروسان
متولد 1352_ مشهد
آثار :
1_ احتمال پرنده را گیج می کند
(1378)
2_ یک بسته سیگار در تبعید
(1384)
3_ به سمت رودخانه استوکس
(شعر آزاد مشهد – 1385)
4_ عصاره سوما
(ریگودا _ 1387)
5_ عاشقانه های یک سرباز
(1387)
1
انگشت های مرثیه ام را عزا کم است
باید تفنگ دست بگیرم ، دعا کم است
دست از دولول کهنه ی دیروز برندار
از غیرتی که سخت در این روستا کم است
گردوبنان دره ی تاریک را بگو
چشمه برای تشنگی ببرها کم است
این آینه به قدر کفایت وسیع نیست
این برکه در کشیدن تصویر ما کم است
2
یک پلک سرمه ریخت که بی دل کند مرا
گیسو قصیده کرد که خاقانی ام کند
دستم چقدر مانده به گلهای دامنت ؟
دستم چقدر مانده خراسانی ام کند ؟
می ترسم آنکه خانه به دوش همیشگی !
گلشهر گونه های تو افغانی ام کند
در چترهای بسته هوا آفتابی است
بگذار چتر باز تو بارانی ام کند
چون بادهای آخر پاییز خسته ام
ای کاش دکمه های تو زندانی ام کند
□□□
این اشک ها به کشف نمک ختم می شوند
این گریه می رود که چراغانی ام کند .
" شورش بر خلاف گفتمان غالب "
زهرا عبدی شاعر مجموعه شعر تازه چاپ شده ی < تو با خرسِ سنگین تر از کوه رقصیده ای>
ادامه مقاله در ادامه مطلب
فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم
بر همه ایرانیان پاک پندار، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد

محمد رضا ترکی
فروغ فرخزاد در میان شاعران این روزگار « شاعری شهری» است. او دردها و دغدغه های انسان شهرنشین معاصر را بیش از هر کس درک می کند و به تصویر می کشد.به این دلیل او را باید یکی از مدرن ترین و امروزی ترین شاعر معاصر در عرصه " اندیشه " و "زبان" و "ساختار شعر" دانست. ذهنیت فروغ نه مثل نیما در روستاها و جنگلهای مازندران می گذرد و نه چون اخوان در حال و هوای خراسان کهن و پندارهای باستانی و " مزدشتی " جاری است و نه چون سپهری در فضای عرفان هند نفس می کشد و حتی از شاملو با آن زبان باستانگرای بیهقی وار بسیار امروزی تر می نماید!
فروغ , بویژه در آغاز جوانی ، منتقد پرشور سنتهای اجتماعی و اخلاقی بود و با بیان بی پرده احساسات زنانه بر چهره هنجارهای رایج احلاقی و سنتی ناخن می کشید…البته کسانی هم – لابد قربة الی الله ! – فروغ جوان را در این عرصه تشویق می کردند.( در اولین تپشهای عاشقانه قلبم که نامه های او به پرویز شاپور است به برخی از این افراد , مثل شجاع الدین شفا و علی دشتی و سعید نفیسی که همه از صاحب منصبان فرهنگی آن دوره اند، اشاره شده است.)
نویسنده: رابرت استکر
مترجم: علی ثباتی
مقاله در ادامه مطلب
محمد شمس لنگرودی
محمد شمس لنگرودی به سال 1329 در لنگرود متولد شد، سرودن شعر را از دهه پنجاه آغاز كرد، نخستين دفتر شعرش رفتار تشنگی در 1355 منتشر شد، اما پس از خاكستر و بانو و جشن ناپيدا در اواسط دهه شصت به شهرت رسيد و با قصيده چاک چاک لبخند در اواخر همان دهه جايگاه ويژه ای در ادبيات ايران يافت.
در دهه هفتاد رمان رژه برخاک پوک از او منتشر شد. در دهه هشتاد با انتشار مجموعه 53 ترانه عاشقانه از سرزمين آرمان ها به زمين بازگشت و با رويکردی عاشقانه جهان و هستی را از نو معنی کرد.
گزیده اشعار در ادامه مطلب

چند سطر بعدی
(برگرفته از کتاب "چهارراهی که به راه پنجم می رسید")
به خودم می گویم باید یاد او را در دلتان زنده نگه دارم. حتما از خودتان می پرسید از چه کسی حرف می زنم. جواب را در چند سطر بعدی پیدا کنید. انتهای این متن مرا به کجا می برد؟ آیا او می داند؟ آیا سطرها جواب را در خود دارند؟ یادم هست برف می بارید. دانه های برف روی صورتم می ریخت و سپیدی موهایش را به یادم می آورد. حالا دیگر او نیست اما در این متن با من حرف می زند. ما بچه ها پاهایمان را زیر کرسی قایم کرده ایم تا سرما را حس نکنیم و نگاه گرم او و قصه هایی که برایمان می گوید بیشتر گرممان کند. مادرم به مادرش نگاه می کند و ما به دستهای چروکیده او. راستی او وقتی جوان بود چه کار می کرد؟ جواب را در چند سطر بعدی پیدا کنید
برای خواندن ادامه متن بر ادامه مطلب کلیک کنید

آتش پنهان
آغاز من ، تو بودی و پایان من تویی
آرامش پس از شب توفان من تویی
حتی عجیب نیست، که در اوج شک و شطح
زیباترین بهانه ایمان تویی
احساسهایی از متفاوت میان ماست
آباد از توام من و ، ویران من تویی
آسان نبود گرد همه شهر گشتنم
آنک ، چه سخت یافتم :" انسان " من تویی
پیداست من به شعله تو زنده ام هنوز
در سینه من ، آتش پنهان من تویی
هر صبح ، با طلوع تو بیدار می شوم
رمز طلسم بسته چشمان من تویی
هر چند سرنوشت من و تو ، دوگانگی است
تنهای من ! نهایت عرفان من تویی
برای خواندن ادامه شعر بر ادامه مطلب کلیک کنید
بیات ِ تُرک
نشسته ام ماه ، روی دستم نماز می خوانَد
پُشت
سیل ِ سلیطه می ریزد
کاشی
صدا
وَ در که مسجد را
با چادرهای پاره پشت ِ هوا می بَرَد
عکس های تاریخی
که از گلو خفه تر می شوند
پُشت ،
نیشابور ِ پاره می ریزد
نور آنقدر می چرخد ، می تابَد ، می پژمُرَد که می ریزد
وَ من آنقدر عاشق ِ این ماهوت ِ کهنه ام
که نمی دانم با این دست های جوان چکار کنم
با این هوای رفته تا ته ِ حوض
با این پوشیه
که گوشه های رضاشاه می رود
زمان ِ گمشده در ساعتی که هرشب ، لال
لالایی ِ مرا خوانده ست
هر صبح ، کر،
بالای کرکره رفته ست !
برای خواندن ادامه اشعار بر ادامه مطلب کلیک کنید
ومن همچنان تنهایم واین تنهایی تاریک وتلخ را
هیچ کس درک نمی کند,هنوزهم من درپیچ وخم
نادانسته هایم پرسه می زنم,هنوزراه حلی برای این
دلتنگی مرگ آور پیدانکرده ام,خسته ازاین راه
بی پایان,خسته ورنگ پریده ازوحشت بی توبودن,
هنوزدرگیروداراحساسم دست وپامی زنم...
من به اندازه یک آسمان دلم گرفته,می خواهم گریه
کنم می خواهم فریادبزنم,کاش می توانستم خودم رااز
خودبیچاره ام بگیرم,کاش می توانستم نباشم,
بمیرم.
برگرفته ازرمان
سکینه کاشانی(شبنم)
ادامه شعر در ادامه مطلب
امیدوارم از این وبلاگ راضی باشید و مطالب این وبلاگ برای شما عزیزان مفید واقع شده باشد
دوستان عزیز اگر وبلاگ کمی دیر به روز میشه شرمنده یه کم سرم شلوغه
الانم دونبال کسی میگردم که بتونه من و در به روز رسانی وبلاگ کمک کنه
دوستانی که مایل هستند در قسمت نظرات برام پیام بذارن
موفق باشید
سیاوش رادمنش
برای خواندن ادامه شعر بر ادامه مطلب کلیک کنید
دستی تکان بده حالا که می روی
دلتنگ می شوم تنها که میروی
پیشانیت اگر خط خوردگی نداشت
می خواندمش که تو... تو با که میروی
نفرین نمی کنم شاید ببینمت
دنیا به کام تو هر جا که میروی
یک لحظه صبر کن شاید ندیدمت
دستی تکان بده حالا که میروی
برای خواندن ادامه اشعار بر ادامه مطلب کلیک کنید
تبلور اختلالات روحي در شعر نو فارسي
بيژن باران
خلاصه. این مقاله گام نخستین جستاری در دو جهت در ادبیات معاصر ایران است. نخست، مناسبات اختلالات روحی با خلاقیت ادبی را بررسی میکند. دوم، تبلورات این مناسبات را در پیش کسوتان شعر نو، تحت ژانر ادبی مرثیه خوانی، مورد کنکاش قرار میدهد. یکی از مضار روال تکوین مدنیت جدید، اختلالات روحی و خلجانهای ذهنی در شهروندان مساعد است. در میان انسانهای حساس باید باین پرسش پاسخ داده شود: آیا خلاقیت ادبی منجر به اختلالات روحی می شود یا برعکس؟ رابطه خلاقیت ادبی با هزینه روحی در غرب، هم بطور آماری و هم نظری، نشان داده شده است. در ایران، مرثیه خوانی در بستر تاریخی- فرهنگی با جنبه غالب روال غم، گناه، قیام در مراسم اجتماعی بسیار چشم گیر است. سنت رثاء، با تنوع فراوان شکل، شامل مویه بر امور شخصی، گروهی، ملی می شود. این لایه بر شعر نو چون اعتیاد همه گیر از شاعران به خوانندگان پذیرا رخنه میکند؛ میتواند یکی از دلایل انزوای ادبی ایران در ادبیات جهان هم باشد. شادی در جهان امروزی از الویت ویژه ای برخوردار است. نسل پس از جنگ دهه 60 خود را با شجاعت از تخدیر سنت گریه و تعرض انفعالی میخواهد برهاند. با انطباق این دو، مناسبات و تبلورات، بر برخی آثار شاعران نو، متون آنها با برد ادبی- اجتماعی شان مورد نقدی نوین قرارمیگیرند. تا خواننده ابزار جدیدی در لذت، آموزش، نقد این آثار در دست داشته باشد؛ بتواند اشعار معاصر فارسی را با این ابزار محک بزند.
برای خواندن ادامه مقاله بر ادامه مطلب کلیک کنید
شما هم میتوانید شعر های خود را برای ما ارسال کنید تا در وبلاگ قرار گیرد
ای یار سبز خورشید چه بی بهانه رفتی
سرخی قلب من را سبزینه کرده رفتی
آن گل که تو نمودی از خون دل سیراب
پژمرده گشته اکنون از آن زمان که رفتی
یادش بخیر آنروز لبخند آخر تو
با گونه های سرخت خندیدی و تو رفتی
گفتی که در ره ما مرگ است خط آخر
افسوس از این زمانه مرگ آمد و تو رفتی
چیزی ندارم از تو جز پاره های عکسی
جز خاطرات اشکم در لحظه ای که رفتی
عطر خوش نسیمت بوی بهشت می داد
فردوس خاک پا شد از آن زمان که رفتی
دارم هنوز در یاد آن آخرین کلامت
من مست راه عشقم عاشق شدی و رفتی
پرواز کن پرنده بنگر به اوج هستی
دل را خزان نمودی تو چون بهار رفتی
مهدی در این زمانه دل بستنت هنر نیست
دل را بدان کسی بند میرد اگر تو رفتی
با سلام و تبریک سال نو به همه دوستان سالی خوب و پر از موفقیت را برای شما آرزومندم
سیاوش بهار۸۷
غزل غزل هاي سورنا
بيايي و خانه بوي تو بردارد
بيايي و اينه روي تو بردارد
بيايي و نماني و بماند بو
بيايي و نماني و بماند رو
بيايي و نماني و من آبيار درختي ناپيدا شوم به گلدان نام ي
برای خواندن ادامه اشعار بر ادامه مطلب کلیک کنید

یک دامن گل
چون درخت فروردین، پر شکوفه شد جانم؛
دامنی ز گل دارم، بر چه کس بیفشانم؟
ای نسیم جان پرور، امشب از برم بگذر؛
ورنه این چنین پرگل تا سحر نمی مانم.
سیمین بهبهانی
برای خواندن شعر بر ادامه مطلب کلیک کنید
|
محمد رمضاني فرخاني ـ به خاطر تو: قيصر امين پور |
برای خواندن شعر بر ادامه مطلب کلیک کنید

گزیده ای از اشعار
| پدرو سالیناس شاعر مدرنيست قرن بیستم |
|
pedro Salinas نمي خواهم براي زيستن اكنون دگربر كن لباست را |
برای خواندن اشعار بر ادامه مطلب کلیک کنید
نام: منوچهر
نام خانوادگي: آتشي
آمد: 1310- دهرود دشتستان
رفت: 3/ آذر/ 84
برای خواندن متن کامل بر ادامه مطلب کلیک کنید

نام: قيصر
نام خانوادگي: امين پور
تولد: 2/2/1338
محل تولد: گتوند
برای خواندن متن کامل بر ادامه مطلب کلیک کنید

عاشقانه های فروغ فرخزاد
برای خواندن اشعار بر ادامه مطلب کلیک کنید