بزرگترین وبلاگ ادبی ایران
هوشنگ ابتهاج

 


ebtehaj.jpg
 


سراب


عمری به سر دویدم در جست وجوی یار
جز دسترس به وصل ویم آرزو نبود
دادم در این هوس دل دیوانه را به باد
این جست و جو نبود
هر سو شتافتم پی آن یار ناشناس
 گاهی ز شوق خنده زدم گه گریستم
بی آنکه خود بدانم ازین گونه بی قرار
مشتاق کیستم
 رویی شکست چون گل رویا و دیده گفت
این است آن پری که ز من می نهفت رو
 خوش یافتم که خوش تر ازین چهره ای نتافت
در خواب آرزو
هر سو مرا کشید پی خویش دربدر
 این خوشپسند دیده زیباپرست من
شد رهنمای این دل مشتاق بی قرار
بگرفت دست من
و آن آرزوی گم شده بی نام و بی نشان
 در دورگاه دیده من جلوه می نمود
در وادی خیال مرا مست می دواند
 وز خویش می ربود
 از دور می فریفت دل تشنه مرا
 چون بحر موج می زد و لرزان چو آب بود
وانگه که پیش رفتم با شور و التهاب
 دیدم سراب بود
بیچاره من که از پس این جست و جو هنوز
 می نالد از من این دل شیدا که یار کو ؟
 کو آن که جاودانه مرا می دهد فریب ؟
 بنما کجاست او


 
 


نگاه آشنا


ز چشمی که چون چشمه آرزو
 پر آشوب و افسونگر و دل رباست
به سوی من آید نگاهی ز دور
نگاهی که با جان من آشناست
تو گویی که بر پشت برق نگاه
نشانیده امواج شوق و امید
که باز این دل مرده جانی گرفت
 سراسیمه گردید و در خون تپید
 نگاهی سبک بال تر از نسیم
روان بخش و جان پرور و دل فروز
برآرد ز خاکستر عشق من
شراری که گرم است و روشن هنوز
 یکی نغمه جوشد هماغوش ناز
 در آن پرفسون چشم راز آشیان
تو گویی نهفته ست در آن دو چشم
 نواهای خاموش سرگشتگان
ز چشمی که نتوانم آن را شناخت
 به سویم فرستاده آید نگاه
تو گویی که آن نغمه موسیقی ست
که خاموش مانده ست از دیرگاه
از آن دور این یار بیگانه کیست ؟
 که دزدیده در روی من بنگرد
 چو مهتاب پاییز غمگین و سرد
 که بر روی زرد چمن بنگرد
به سوی من آید نگاهی ز دور
ز چشمی که چون چشمه آرزوست
قدم می نهم پیش اندیشناک
 خدایا چه می بینم ؟ این چشم اوست



  


درد گنگ


نمی دانم چه می خواهم بگویم
 زبانم در دهان باز بسته ست
 در تنگ قفس باز است و افسوس
که بال مرغ آوازم شکسته ست
نمی دانم چه می خواهم بگویم
غمی در استخوانم می گدازد
خیال ناشناسی آشنا رنگ
 گهی می سوزدم گه می نوازد
 گهی در خاطرم می جوشد این وهم
 ز رنگ آمیزی غمهای انبوه
که در رگهام جای خون روان است
 سیه داروی زهرآگین اندوه
 فغانی گرم وخون آلود و پردرد
 فرو می پیچیدم در سینه تنگ
 چو فریاد یکی دیوانه گنگ
 که می کوبد سر شوریده بر سنگ
سرشکی تلخ و شور از چشمه دل
 نهان در سینه می جوشد شب و روز
 چنان مار گرفتاری که ریزد
 شرنگ خشمش از نیش جگر سوز
پریشان سایه ای آشفته آهنگ
ز مغزم می تراود گیج و گمراه
 چو روح خوابگردی مات و مدهوش
که بی سامان به ره افتد شبانگاه
درون سینه ام دردی ست خونبار
 که همچون گریه می گیرد گلویم
غمی ‌آِشفته دردی گریه آلود
نمی دانم چه می خواهم بگویم


  


مرجان


 سنگی است زیر آب
 در گود شب گرفته دریای نیلگون
 تنها نشسته در تک آن گور سهمناک
 خاموش مانده در دل آن سردی و سکون
او با سکوت خویش
 از یاد رفته ای ست در آن دخمه سیاه
هرگز بر او نتافته خورشید نیم روز
 هرگز بر او نتافته مهتاب شامگاه
بسیار شب که ناله برآورد و کس نبود
کان ناله بشنود
بسیار شب که اشک برافشاند و یاوه گشت
 در گود آن کبود
سنگی است زیر آب ولی آن شکسته سنگ
زنده ست می تپد به امیدی در آن نهفت
دل بود اگر به سینه دلدار می نشست
 گل بود اگر به سایه خورشید می شکفت


 


برای روزنبرگ ها


 خبر کوتاه بود
 اعدامشان کنید
 خروش دخترک برخاست
 لبش لرزید
 دو چشم خسته اش از اشک پر شد
 گریه را سر داد
و من با کوششی پر درد اشکم را نهان کردم
چرا اعدامشان کردند ؟
 می پرسد ز من با چشم اشک آلود
عزیزم دخترم
 آنجا شگفت انگیز دنیایی ست
 دروغ و دشمنی فرمانروایی می کند آنجا
طلا : این کیمیای خون انسان ها
 خدایی می کند آنجا
شگفت انگیز دنیایی که همچون قرنهای دور
 هنوز از ننگ آزار سیاهان دامن آلوده ست
 در آنجا حق و انسان حرفهایی پوچ و بیهوده ست
 در آنجا رهزنی آدمکشي خونریزی آزاد است
 و دست و پای آزادی ست در زنجیر
عزیزم دخترم
 آنان
 برای دشمنی با من
برای دشمنی با تو
برای دشمنی با راستی
اعدام شان کردند
و هنگامی که یاران
با سرود زندگی بر لب
به سوی مرگ می رفتند
امیدی آشنا می زد چو گل در چشم شان لبخند
به شوق زندگی آواز می خواندند
 و تاپایان راه روشن خود با وفا ماندند
عزیزم
 پاک کن از چهره اشکت را ز جا برخیز
 تو در من زنده ای من در تو ما هرگز نمی میریم
 من و تو با هزاران دگر
 این راه را دنبال می گیریم
از آن ماست پیروزی
از آن ماست فردا با همه شادی و بهروزی
عزیزم
 کار دنیا رو به آبادی ست
 و هر لاله که از خون شهیدان می دمد امروز
 نوید روز آزادی ست

+ نوشته شده در  شنبه 1386/07/21ساعت 12:31 بعد از ظهر  توسط سیاوش (مدیر وبلاگ) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ومن همچنان تنهایم واین تنهایی تاریک وتلخ را
هیچ کس درک نمی کند,هنوزهم من درپیچ وخم
نادانسته هایم پرسه می زنم,هنوزراه حلی برای این
دلتنگی مرگ آور پیدانکرده ام

پیوندهای روزانه
تو آلاچیق

اشعار و نوشته هاي سمانه اسحاقي
کتاب خانه مجازی فارسی
مجله الکترونیکی شعر
كانون ادبيات ايران
سايت اختصاصي سهراب سپهري
مجله ی شعر
سایت شعر و ادبیات ایران
مجموعه اشعار شاعران معاصر
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1390
تیر 1390
آبان 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
آبان 1388
اردیبهشت 1388
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
شهریور 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آرشیو موضوعی
کتاب خانه
مقالات ادبی
معرفي كتاب
شعر های شما دوستان
بیوگرافی احمد شاملو
بیوگرافی نيما يوشيج
بیوگرافی قيصر امين پور
بیوگرافی و اشعار منوچهر آتشی
بیوگرافی سهراب سپهری
بیوگرافی صادق هدایت
بیوگرافی مهدی اخوان ثالث
بیوگرافی پروین اعتصامی
بیوگرافی فریدون مشیری
بیوگرافی فروغ فرخزاد
بیوگرافی هوشنگ ابتهاج
مجموعه اشعار شمس لنگرودی
مجموعه اشعاره پگاه احمدی
مجموعه اشعار سهیل محمودی
مجموعه اشعار مهزاد متقي
مجموعه اشعار علی صالحی
مجموعه اشعار ابوالفضل نظری
مجموعه اشعار فريبا فياضي
مجموعه اشعار سهراب سپهري
مجموعه اشعار یغما گلرویی
مجموعه اشعار فروغ فرخزاد
مجموعه اشعار احمد شاملو
مجموعه اشعار فريدون مشيري
مجموعه اشعار پروین اعتصامی
مجموعه اشعار ملك الشعراء بهار
مجموعه اشعار ترجمه شده
مجموعه داستان های ایرانی
مجموعه اشعار رهي معيري
مجموعه اشعار بيژن نجدي
مجموعه اشعار سياوش کسرايي
مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج
مجموعه ترجمه اشعار فارسی
مجموعه اشعار حميرا نکهت دستگيرزاده
مجموعه اشعار پدرو سالیناس
مجموعه اشعار سیمین بهبهانی
مجموعه اشعار مهزاد متقي
دست نوشته های سکینه کاشانی
پیوندها
وبلاگ کاری من
صرفه جویی در مصرف انرژی
اتوماسیون ساختمان
پروتکل های صنعتی در اتوماسیون
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

 
http://www.freeimagehosting.net/uploads/674a680c7e.jpg