تبليغاتX
شعر نو
بزرگترین وبلاگ ادبی ایران

نویسنده: رابرت استکر

مترجم: علی ثباتی

مقاله در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/16ساعت 8:52 بعد از ظهر  توسط سیاوش (مدیر وبلاگ)  | 

shams.gif


 
محمد شمس لنگرودی
محمد شمس لنگرودی به سال 1329 در لنگرود متولد شد، سرودن شعر را از دهه پنجاه آغاز كرد، نخستين دفتر شعرش رفتار تشنگی در 1355 منتشر شد، اما پس از خاكستر و بانو و جشن ناپيدا در اواسط دهه شصت به شهرت رسيد و با قصيده چاک چاک لبخند در اواخر همان دهه جايگاه ويژه ای در ادبيات ايران يافت.


در دهه هفتاد رمان رژه برخاک پوک از او منتشر شد. در دهه هشتاد با انتشار مجموعه 53 ترانه عاشقانه از سرزمين آرمان ها به زمين بازگشت و با رويکردی عاشقانه جهان و هستی را از نو معنی کرد.

گزیده اشعار در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/16ساعت 3:43 بعد از ظهر  توسط سیاوش (مدیر وبلاگ)  | 

 

jvanbakht.jpg

چند سطر بعدی
(برگرفته از کتاب "چهارراهی که به راه پنجم می رسید")


به خودم می گویم باید یاد او را در دلتان زنده نگه دارم. حتما از خودتان می پرسید از چه کسی حرف می زنم. جواب را در چند سطر بعدی پیدا کنید.  انتهای این متن مرا به کجا می برد؟ آیا او می داند؟ آیا سطرها جواب را در خود دارند؟  یادم هست برف می بارید. دانه های برف روی صورتم می ریخت و سپیدی موهایش را به یادم می آورد. حالا دیگر او نیست اما در این متن با من حرف می زند. ما بچه ها پاهایمان را زیر کرسی قایم کرده ایم تا سرما را حس نکنیم و نگاه گرم او و قصه هایی که برایمان می گوید بیشتر گرممان کند. مادرم به مادرش نگاه می کند و ما به دستهای چروکیده او. راستی او وقتی جوان بود چه کار می کرد؟ جواب را در چند سطر بعدی پیدا کنید

برای خواندن ادامه متن بر ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/07ساعت 1:17 بعد از ظهر  توسط سیاوش (مدیر وبلاگ)  | 

soheyl mahmoodi.jpg


 


آتش پنهان


آغاز من ، تو بودی و پایان من تویی
آرامش پس از شب توفان من تویی
حتی عجیب نیست، که در اوج شک و شطح
زیباترین بهانه ایمان تویی
احساسهایی از متفاوت میان ماست
آباد از توام من و ، ویران من تویی
آسان نبود گرد همه شهر گشتنم
آنک ، چه سخت یافتم :" انسان " من تویی
پیداست من به شعله تو زنده ام هنوز
در سینه من ، آتش پنهان من تویی
هر صبح ، با طلوع تو بیدار می شوم
رمز طلسم بسته چشمان من تویی
هر چند سرنوشت من و تو ، دوگانگی است
تنهای من ! نهایت عرفان من تویی

 

برای خواندن ادامه شعر بر ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/25ساعت 12:30 بعد از ظهر  توسط سیاوش (مدیر وبلاگ)  | 

pegah_ahmadi2.jpg



بیات ِ تُرک



نشسته ام ماه ، روی دستم نماز می خوانَد
پُشت
سیل ِ سلیطه می ریزد
کاشی
صدا
وَ در که مسجد را
با چادرهای پاره پشت ِ هوا می بَرَد


عکس های تاریخی
که از گلو خفه تر می شوند


پُشت ،
نیشابور ِ پاره می ریزد
نور آنقدر می چرخد ، می تابَد ، می پژمُرَد که می ریزد
وَ من آنقدر عاشق ِ این ماهوت ِ کهنه ام
که نمی دانم با این دست های جوان چکار کنم
با این هوای رفته تا ته ِ حوض
با این پوشیه
که گوشه های رضاشاه می رود
زمان ِ گمشده در ساعتی که هرشب ، لال
لالایی ِ مرا خوانده ست
هر صبح ، کر،
بالای کرکره رفته ست !

 

برای خواندن ادامه اشعار بر ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/22ساعت 8:16 بعد از ظهر  توسط سیاوش (مدیر وبلاگ)  | 

سلام به همه دوستان

امیدوارم از این وبلاگ راضی باشید و مطالب این وبلاگ برای شما عزیزان مفید واقع شده باشد

دوستان عزیز اگر وبلاگ کمی دیر به روز میشه شرمنده یه کم سرم شلوغه

الانم دونبال کسی میگردم که بتونه من و در به روز رسانی وبلاگ کمک کنه

دوستانی که مایل هستند در قسمت نظرات برام پیام بذارن

موفق باشید

سیاوش رادمنش

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/16ساعت 1:48 بعد از ظهر  توسط سیاوش (مدیر وبلاگ)  |